میخوام اینجا واستون لینک یه سایت با حال ادبی رو بذارم. در این سایت اشعار ۳۴ شاعر ایرانی با امکان جستجو در اون قرار داره. خوشتون اومد لطف کنید نظر بدین.
یادش بخیر... پارسال و میگم انقد وقت زیاد میاوردم که نمیدونستم با این همه وقت اضافه چیکار کنم ...بعد واسه اینکه حوصله ام سر نره هر کی که دور و برم پیداش میشد انقد سر به سرش میذاشتم که مجبور میشد از دستم فرار کنه .ولی امسال.... وقت سر خاروندن ندارم . هر روزکتابهای دانشگاهی و کتاب زبان و سه تارم و کارای انجام نشده مدرسه ام رو میچینم دور خودم وهمزمان پای لب تابم میشینم و شروع میکنم به جستجوی سایت واسه تحقیق و مقاله تازه وبلاگمم هست ... بعد با یه اندوهی به کارای خونه که باید انجام بدم از قبیل نظافت خونه و آشپزی و شستشوی لباس و اتوی اونا و........ نگاه میکنم . ولی چند دقیقه ای نمیگذره که ازین حیرت بیرون میام و شروع به انجام کارام میکنم خلاصه یذره ازین کار و یه ذره از اون کار سعی میکنم انجامشون بدم راستش با خودم عهد کردم هیچ کدوم از کارامو نیمه کاره رها نکنم ...آخه واسه من خیلی افت داره من و کار ناقص ...(استغفرالله). باورتون نمیشه اگه بگم بعضی وقتا روزا رو با هم قاطی میکنم ...یه روز صبح با استرس از خواب بیدار شدم...هر چی فکر میکردم که شیفت صبحم یا ظهر یادم نمیومد...هر چی بهم میگفتن بگیر بخواب گروه ظهری باورم نمیشد. خلاصه بعد از کلی تفکر فهمیدم آره ...گروه ظهرم... خلاصه خدا کنه بتونم از پس همه کارام به نحو احسن بر بیام.....آخه یه چیز دیگه هم هست که بهتون نگفتم.... این اوستادامون...هی مثل شیطون میرن توی جلدمون و......میگن واسه دکترا بخونین..... بهم نخندین ها ....(هر کی بخنده دعا میکنم که بیفته و شصت پاش بره تو چشمش)...خوب منم دل دارم وسوسه میشم دیگه...
بعضی وقتا حیرون میمونم از این همه قدرت تحمل سختی و رنج که خداوند تو وجود یک انسان ضعیف مثل من و شما قرار داده.
حتما برای تو هم پیش اومده گاهی انقدر بار مشکلات روی شونه هات سنگینی میکنه که خودت هم میتونی صدای خرد شدن استخونهای نحیفت رو زیر بار سنگین غم و رنج بشنوی. اونموقعست که با پاهای لرزان و بیرمقت حیران و ناامیدحرکت میکنی و با چشمای بی فروغ وپر التماست دنبال یه نفر میگردی که تکیه گاهت بشه و دستهای خسته ات رو بگیره . اگه این شخص سر راهت قرار بگیره که خیلی خوشانسی وگر نه............
نمی دونی چقدر سخته وقتی داری کوهی از مشکلات رو روی شونه هات حمل میکنی و خودت نیازمند کمک هستی یدفعه ببینی دور و برت کسایی هستن که چشم امید به تو دوختن تا تو تکیه گاهشون و سنگ صبور دل پر غصه شون باشی.اونموقعست که حیرون میمونی که چکار کنی به بدبختیهای خودت فکر کنی یا بار غم عزیزانت رو به دوش بکشی.
اگه تو این موقعیت قرار بگیری چکار میکنی؟؟؟؟ بی خیال دیگران میشی و میری به بدبختیهای خودت میرسی..یا مثل من ناخودآگاه خودت رو غرق مشکلات اطرافیانت میکنی؟؟؟؟؟
امیدوارم که حالتون خوب باشه واز ماه مبارک که روبه پایان هست کاملا فیض برده باشین. البته من از خودم مطمئن نیستم همش از خودم میپرسم که تو روزه داری ؟یا فقط داری به خودت تشنگی و گشنگی میدی؟ خوب...از اونجا که میزبانمون بسیار رئوف و رحیمه نباید نا امید بود.
ای نازنین مهربون با همه تقصیرها و نقصهایی که توی وجودمه گردن به فرمان تو گذاشتم میدونم عملم پر از نقصه وبا اونچیزی که مورد قبول تو هست خیلی فاصله داره اما من چشم به دریای بیکران رحمتت دوختم ازت درخواست میکنم همین اندک روبه بزرگواری خودت ازمن قبول کنی
نمی دونین چقد اعصابم خرابه ......وبلاگای قشنگمو نمیدونم کدوم از خدا بیخبری آش و لاش کرده بود ...وای که اگه میدونستم کیه...اول پوستش و میکندم بعد پر کاه میکردم ....بعد حلق آویزش میکردم بعد مینداختمش توی اقیانوس که کوسه ها نوش جون کنن... آخه ....زورت به وبلاگ قشنگ من رسیده بود
من نمیخوام سه تارم و کنار بذارم.... میدونم الان بهم میگین خوب کنار نذار .آخه شما نمیدونین من چقد واسه خودم کار درست کردم . خوب مدارس که شروع بشه باید کارمو شروع کنم.... بعدشم کلاسای دانشگاه... بعدشم کلاس زبانم که اونم خیلی مهمه...بعدش کارای خونه ..بعدشم وبلاگمو نمیتونم تعطیلش کنم .بعد سه تارمو دوست دارم نمیتونم ازش جدا بشم حالاشما بگین چکار کنم؟؟؟؟یعنی میتونم ازپس همه این کارا با هم بر بیام؟